اصفهان هم لرزید و تن ما را لرزاند
دیشب حدود ساعت 1 من تازه میخواستم بخوابم که یهو دیدم خونه داره میلرزه،اولش فکر کردم از طبقه بالاست ولی وقتی ادامه پیدا کرد و شدیدتر شد فهمیدم زلزله بوده سریع پریدم و رفتم سمت آرتین و دستامو گرفتم دورش که تموم شد.همسرم هم که خواب بود از خواب بیدار شد و همون موقع خاله مهدیه اس ام اس داد که بیداریم یا نه؟ زنگ زدم بهش و گفت اونجا همه همسایه ها رفتن توی پارک و مرکز زلزله حبیب آباد بوده که بیرون از شهره ولی به خونه بابا اینا نزدیکتره و حدود 4 ریشتر هم بوده. من که اول کلی گریه کردم ،همه ترسم به خاطر آرتین بود،حتی میترسیدم از کنارش یه لحظه بلند بشم و چراغو روشن کنم.خیلی سعی کردم خوابم نبره که ساعت 3 خوابم برده بود و با صدای گوش...
نویسنده :
مامان قندعسل
17:43









